الفيض الكاشاني

243

راه روشن ترجمه كتاب المحجه البيضاء فى تهذيب الاحياء ( فارسى )

خداوند حسّ شامّه را در تو آفريد كه اگر چه با آن بوى را درك مىكنى ليكن نمىدانى از كدام سو مىآيد و به همين سبب ناچار بودى همهء جوانب را بگردى و ممكن بود به غذايى كه بوى آن به مشامت رسيده دست يا بى و بسا نتوانى به آن دسترسى پيدا كنى و اگر خداوند تنها همين دو حسّ را در تو آفريده بود در منتهاى نقصان بودى . از اين رو چشمها را در تو آفريد تا آنچه را كه دور از دسترس تو است ببينى و جهت آن را بيابى و با چشم باز قصد آن كنى ، جز اين كه اگر خداوند غير از اينها چيز ديگرى در تو نمىآفريد باز ناقص بودى ، زيرا قادر نبودى آنچه را در پس ديوارها و حجابها قرار مىگيرد ببينى و تنها غذايى را كه ميان تو و آن حجابى نباشد و دشمنى را كه ميان تو و او حايلى نيست مىديدى و اگر ميان تو و آنها حايلى وجود پيدا مىكرد آنها را نمىديدى و بسا اين حايل زمانى از ميان برداشته مىشد كه دشمن به تو نزديك شده و قادر به فرار از او نبودى . به همين سبب خداوند گوش را در تو آفريد تا آوازها و تحرّكات را از پشت ديوارها و حجابها بشنوى زيرا با چشم تنها چيزى را كه در پيش رويت قرار بگيرد مىبينى و شناخت آنچه از ديد تو خارج است برايت ممكن نيست ، مگر آن كه گفتارى را كه مركّب از حروف و اصوات است با حسّ سامعه بشنوى ، و چون سخت به اين حسّ نياز داشتى خداوند آن را در تو پديد آورد و با فهميدن سخن از ديگر حيوانات جدا و ممتاز گشتى . امّا همهء اينها براى تو سودى نداشت اگر داراى حسّ ذائقه نبودى ، چه به وسيلهء اين حسّ است كه غذا به تو مىرسد و با نداشتن حسّ ذائقه نمىتوانستى دريابى كه غذا موافق حال تو است يا مخالف و در نتيجه آنچه برايت زيان داشت مىخوردى و هلاك مىشدى و مانند درخت بودى كه هر مايعى به پاى آن ريخته مىشود به سبب نداشتن حسّ ذائقه همهء آنها را جذب مىكند و گاهى همين امر سبب خشكيدن درخت مىشود . و چون همهء اين حواسّ برايت كافى نبود خداوند در مقدّم دماغ تو ادراك ديگرى آفريد كه آن را حسّ مشترك مىگويند ، محسوسات حواسّ پنجگانه به اين حسّ ارجاع مىشود و در آن جمع مىگردد ، و اگر اين حسّ وجود نداشت كار بر تو به درازا مىكشيد . فى المثل اگر چيز زرد رنگى را مىخوردى و آن را تلخ مىيافتى و از ادامهء خوردن سرباز مىزدى چون بار ديگر آن را مىيافتى چنانچه حسّ مشترك نبود آن را نمىشناختى و نمىدانستى كه آن تلخ و زيانبار است جز اين كه دوباره آن را بچشى ، زيرا چشم زردى را مىبيند و تلخى را در نمىيابد . در اين صورت چگونه ممكن است از خوردن دوبارهء آن